برچسب: نویسنده: کوروش مرادیان تاريخ: پنجشنبه 13 آذر 1404 ساعت: 18:25
این دوشنبه ای ک بالاخره رفتم دانشگاه ، داشتم سرکلاس با یکی از همکلاسی های 2-3 ترم اخیر حرف میزدم
ک کاملا عجیب و اتفاقی حس کردم این بنده خدا به من حسادت میکنه !!!
تنها کاری که کردم به بهونه ی کلاسم ازش زوود دور شدم.... آخه چراااااا؟؟؟ :|
هوووفففف !!!
آمممم.. دیر آمدم میدانم :(
درگیره خونه و حاشیه هاش بودیم ! بالاخره 26 مهر 95 تونستیم اولین خونه ی عشق ُ بگیریم...
کوچولو و نقلی... از اول ِ آبان منتظر تا بریم توشو کلی ایده های خوشگل خوشگل درست کنیم ^_^
کلی فکرای خوب دارم براش....امیدوارم همش عم
برچسب: نویسنده: کوروش مرادیان تاريخ: پنجشنبه 13 آذر 1404 ساعت: 18:25
سلـــــــــــــآآآآآآآم ^_^
خب خب خب
کم کم داریم میرسیم به اون روز ِ قشنگی که این 3سال ُ خورده ای منتظرش بودیم
8 آبان رفتم اولین پرو لباسم ^_^ مدل لباس خودم خیلی با اینی که تنم کردم متفاوت بود ولی همین
لباس سفیدی که تنم رفت و باهاش هی میچرخیدم کلی بازم ذوقولیم کرد و من ُ آقایی جانمووو ^_^
مطمینم لباسم خیلیییی خوشگل میشه و همونی میشه که من میخاااام دختر عمه جان مهری هم
باهامون بود و وجودش اونجا کلیییی منفعت بود و سووود ^_^
همون روز رفتیم کارتم دیدیم که من یدونه دیدم خیلییییییییییییییییی چش
برچسب: نویسنده: کوروش مرادیان تاريخ: پنجشنبه 13 آذر 1404 ساعت: 18:25
سالااااااام^______^
میدونم دیر کردم خیلی:|
الان نگا کردم دیدم آخرین باری ک اومدم 13آبان بود:|
باور کنین نمیشد !!! انقدی که شلوغ بودیم و کارریخته بود سرمون و بعدشم که تا یک ماه اصن نمیشدددد
و الان اعتراف میکنم باقیش تنبلی بودد :| آخه با گوشی خیلی سخته وب آپ کرد و اینکه نت ندارم خونه
الانم آمده ایم سرکار و در اونجا درخدمتتان هستیم با داستان عروووووووووووسی
تیکه تیکه میخام تعریف کنم ^_^ میدونم کسی نمیخونه :| آما یادگاری میماند برایمان
باشد که رستگار شویییم
+مرسی از تِلگرامیا که حتی روز عروسی و
برچسب: نویسنده: کوروش مرادیان تاريخ: پنجشنبه 13 آذر 1404 ساعت: 18:25